خرید بک لینک
خدا رو شکر اهل اسمون و پروانه هام سادگی یه کوه دارم خداروشکر گنجام دوتا دستامن که به زردی طلان از تنهایی ولی من هستم بین این همه نامردی مرد و مرد پای قلب بی الایشم ایستادم شکستم بار ها خودمو بند زدم شکسته هامو نگه داشتم توی دستم خونیین این دستا اما

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:32

دوست دارم خسته نباشم اما ثانیه ها نفس های تو را می خواهند تا کسل نباشند گام هایم در راهرو بی سر و ته بی هیچ ردی پیش می روند به همین خاطر پیدایم نخواهی کرد تمام زیبایی ها در برابر عظمت دستان تو رنجور و رنگ باخته اند دریچه نحیف قلبم رو به اسم تو تا ب

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:32

خیلی خوب صدایت را با ساز می نوازم خیلی خوب بلدم که مانند تو بگویم دوستت دارم باید بدانی که من تنها در پنجره شانه های تو را به بهار نشان می دهم شانه هایی که می توانند تکیه گاه اشک های بی پناهم باشند ماندنی هستی در یادگار های من در پشت کوه هایی که هم

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:32

انواع و اقسام توهین از دهنش بر اومد و بیانش کرد چون خوابش می یومد همیشه همین طوره به خودش اجازه می ده توهین کنه چون عقیده دارن خونوم ها جنس دومن من نمی گم باید جنس اول بود تازه این صفت رو اشتباه هم می دونم ولی واقعا که

بدم می یاد از دستای کوچیکی توان باز کردن در یه مربا نداره توی جاهای نا امن خودش مراقب خودش نیست خلاصه ضعیفه باید روی خودم کار کنم باید قوی شم

نمی خوام تحقیقرم کنن این اجازه رو به هیچ مردی نمی دم که بخواد بهم زور بگه چون اجدادش همینا

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:32

ما عنکبوت هایی هستیم که در ادعا کردن همه فن حربفیم در همین تار های پوشالی اسیریم ماه در تجارت ما چیست جز زمین هایش که زمین جز این برای ما معنا داشته باشد نور ها را دور می زنیم تا در تاریکی محبوب خود بمانیم روایت غریبی نیست که از رادیو خبر مرگ انسا

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:32

اهویی باش در دستان برومند اخرین یوزپلنگ نمی خواهی به او چیزی بگویی تا دریده نشوی البته سکوت کن من که گفتم باید بیشتر می دویدی حالا که از پا در امده یی این حق یوزپلنگ است نفس های ممتد یوز پلنگ به ثانیه های اخر تو بند است اگر تو را رها کند از گرسنگی

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:32

از امروز یه تصمیمم جدید گرفتم خیلی وقت ها گدایی ترحم و عشق رو کردم توی این راه فقط خودم لطمه دیدم بقیه که ترخمشون رو کردن و رفتن خودم نمی فهمیدم که این کارم اشتباه ست خوب حالا باید یه کار خیلی بزرگ کرد به خودم کمک کنم که دوست داشتنی بشم خودمو بیش ت

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:32

قبلا ها خلاق بودم بهتر می نوشتم ولی حالا انگار این احساس ثانیه های اخرشه دیگه هیچ ذوقی ندارم فکر کن شاعرا دیگه نتونن شعر بسراین خوب برای یه نویسنده پیش می یاد به هر حال یکی ازم بپرسه شغلت چیه با هزار خجالت می گم نویسنده چر ا چون مردم ما با ادبیات غنی

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:32

احساس خوبی داشتن از مهمانی در راه خدا نگی نگفت چون تا حالا هیچ سالی نگفتم چرا ماه رمضان اه بازهم گشنگی تشنگی البته بماند که در کنار این معذورات اخلاقی هم هست که رعایت نمی شود برجسته تر ش اون چه گناهه به احترام مهمونی خدا کم تر باید بشه حس خوبی در

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:32

خوب خاطرات گذشته باعث مرگ زندگی می شن خاطرات تلخی که یه پلاسکوئن خیلی عمر دارن یهو فرو می ریزن زیرشون دفن می شی من نمی خوام ولی بسه دیگه با یه کینه قدیمی یا دشمنی توی گذشته چه قدر ادما رو ازار بدم باید فراموش کرد چه قدر خودمو نبخشم و باورش سخته ولی م

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:32

از وقتی وبلاگ دار شدم کم تر توی دفتر چه قهوه ایی می نویسم بهونه هم این که حداقل کسی هست که باهاش حرف بزنم با دوسال سابقه وبلاگ نویسی وبلاگ برام هنوز یه موجود زنده نیست به راحتی می تونم رهاش کنم پاکش کنم اما اصالت وبلاگ رو نسبت به بقیه شبکه ها درک

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:28

حس خوبیه که سرت روی شونه های خودت باشه ولی یه روز گردنت به جز شونه های خودت نیاز به یه تکیه گاه دیگه داره خسته یی اما می خوای شجاع باشی می شه ادامه داد کم نیورد انگاری همه به نوک کوه نزدیکن اما تو پایین کوه به ادمایی نگاه می کنی که به بارون و ابر نزدیکترن می خوام زندگی کنم نترسم که یه روز زندگی رو ازم مصادره کنن حق گرفتنیه

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:28

حامیم:شرمنده فرمودی اخه چرا لنگه کفشمو دزدیدی من:این که یه روز برگردی تا بهت پسش بدم حامیم:راستی نمی خوای درس بخونی من:اخ اخ اره باید برم حامیم:دیوونه من:اره من از تیمارستان عاقلا فرار کردم حامیم:زودتر برو زبان شوخی نیست من:حامیم می گما باید بادب

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:37

پا قدم کفش حن خوب بوده یکی از دوستای مامان که تا حالا ندیدمش چند ساعت پیش زنگ زد برای امر عجایب خواستگاری حالا من بین حالت خر خونی و فضولی مونده بودم حن هم به خاطر موج قوی نت توی اتاقم فیلم دانلود می کرد نمی شد جلوش نیش ادم تا بناگوشش باز بشه نه عزی

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:37

کد دانش اموزی ایم رو حفظ نیستم وگرنه با صدای بلند اعلام می کردم دوباره به زندان برگشتم با لباس گشاد و بد رنگش عرضم به حضور یه رور فکر می کردم مدرسه پژی تموم اینده مو توی دستاش داره خودمو خوش بخت می دونستم انگار همه ی ستاره های اسمون مال من بودن بخت

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:37

در مورد لنگه کفش باید بگم سایز ۴۱ سایز پای حن برای عروسی دیوید در کل هدف مامان برای خریدنش صرفا برای مجالس عروسیه حن که کفش رو نپوشید فقط یه بار امتحان کرد که بد بختانه من اون جا نبودم ولی خوب خودم پوشیدمش باهاش کل خونه رو گشتم چه حس خوبی داشت حس دام

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:22

سلام حامیم چه می کنی حتما سرت به خاطر کنکور شلوغه حال من هم عالیه امروز یه دو ساعتی درس خوندم اه این قدر برای کنکور حامیم نمی دونم چه می خوای ولی خوب ارزویی که به نفعت باشه احساس می کنم بالکن خونه مون رو به دریاست بچه ها کنارش بازی می کنن نمی خوام

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:00

توی یه ساعت گنده گیر کردم که هی باید ضربا ت ممتد عقربه هاش رو تحمل کنم گاهی احساس می کنم عقربه های ساعت می خواد شرمو بکنه با تموم جونم می گیرمشون اول صبحی با صدای یه بحث بیهوده از خواب پریدم باز خواب هام مشروطه در مه بودن یعنی نمی دونم چی بودن دیش

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:00

سلام حامیم این روز ها حالت کما دارم خیلی خیال بافی می کنم عاشق می شوم و عاشق می شوم برای عشق خیالی خطر می کنم راستی به تازگی علاقه مند شدم به کتاب های پلیسی من نمی دانم ولی اگر یک گوشه تمام کتاب های دنیا باشد و گوشه دیگر شمش طلا بر من واجب است که کت

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:22

یه خبر برای اینده ام که باید ثبتش کنم اولین روز تحصیلی دانشگاه زنگ سوم استادت مرده یا زنه در چه بازه ی سنی قرار داره چون قراره عاشقش بشی بار ها شده که از مرگم بگم اما من بدون خون ریزی در حال مرگم هویتم رو از دست دادم نه ایرانی بودنم برام قابل افتخ

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:22

ازادی در مفهوم عام مدرن یه پوشش نا متعارف و روابط بی قید و بند کفرم در می یاد که سطح شعور ازادی رو این قدر پایین می یاریم ازادی چیه اصلا ما باید برای دو تا چیز از پیش پا افتاده از خودمون جسارت نشون بدیم خوب که چی حالا این ها رو بدست بیاریم اینا خیلی

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:22

وای چند پست قبلی چه قدر از معمولی بودن در اومدم به سیاسی بودن رسیدم واقعا سیاست از مثلثات سخت تره

به هر حال من هنوز عادی ام بیزار از سیاست

امروز درس می خونم امروز به کنکورم می رسم به امید خدا

تازه یادت نره ریاضی بخونی

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:22

یه داستان خیلی کوچولوئه با سبک خودم نوشتمش خیلی حال خوبی بهم داد ارزشش رو داشت که هی تنم بلرزه که الانه مامان لپ تاب رو بگیره و کتک بخورم ارزشش رو داشت حالم رو صورتی کرد حال صوفی رو دارم که توی اسمون راه می رفت چه قدر اون قسمتش جذاب بود سلام اقای

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

از فردا شروع می کنم به درس از فردا قول می دم شاد باشم خدایا دوستت دارم می دونی با چی ارومم کی از تو بهتر برای درد دل با من بمون وجود من می دونی خدا فردا بهترین هات رو می خوام برای ادمایی که رنگ خوشی ندیدن خدایا یه لبخند برای همه وای فردا یه روز خوب

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

من می دونم اخر همسر یه مرد فضانورد از امریکا می شم به همه هم گفتم بهم خندیدن اما این از الهاماتمه بچه تر که بودم از امریکایی ها بدم می اومد اذیت زن دایی این بود که یه خواستگار امریکایی با کت و شلوار موزی رنگ در اینده می یاد سراغم حامیم با عذر معذ

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

واااااااای حامیم دیشب تا ساعت شش صبح کتاب می خوندم یه رمان جنایی و پر از قتل نویسنده توی سن بیست سالگی نوشته و واقعا که گل کاشته بود البته ترجمه اش هم قدیمی بود و هم مزخرف اما خیلی خوب یه تجربه ی خوب برای رمان بعدی ایم اصلا عاشقانه نبود البته به ن

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

جوشم را با نفرت ترکاندم حدودا چند دقیقه ی دیگر زنگ می زند باید نا امیدش کنم یا پیچاندن را سر لوحه کار قرار دهم تقصیر مادر است ان چنان غرغر سر دادکه ماری در دلم پیچید حوصله صدایش را نداشتم ای کاش فرکانس مورچه در دهانش جا می شد نگران او بود که شاید نا

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

خوب که چی یه خواب دیدی قرار نیست واقعیت باشه چه قدر وقتی خوابم زجر می کشم مخصوصا اگه به کابوس گرایش داشته باشه یک احساس غریبی بود از صبح خدا خدا می کردم یه وسیله ارتباطی گیر بیارم بنویسمش ولی الان که وقتشه کم اوردم نمی تونم دوباره خوابم رو مرور کنم

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

فکر کن حامیم یه کی توی فامیل باشه اون هم اقا از بچگی یک کوچولو دوستش داشته باشی ولی نوجوون که بشی از اخلاق گنده ش بدت بیاد از خریت بچگی ایت پشیمون باشی من چه طور می تونستم دوستش داشته باشم با چه عقلی می خواستم عروس این اقای از خود راضی و بد اخلاق باش

برچسب: نویسنده: آراد امینی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

صفحه بندی